فرار از مهد کودک
از یک ماه پيش که خانمی به شدت باز سرماخورد و خانم دکتر گفت که بهتره مهد نره تا به امروز این خانم کوچولو به مهد نرفته اما نه به خاطر سرماخوردگی بلکه می گه مهد بده ، خانم معلم من رو زده و یا بچه ها من رو اذيت می کنند و هر وقت می گم آیلا به مهد باید بری گریه و زاری می کنه چنان اشک می ریزه که دل آدم کباب می شه بعد هم می گه می خوام پیش ماماما برم . چند تا مهد هم رفتیم دیدیم ولی هنوز نتونستیم تصمیم بگیریم و کار به جایی کشیده که دوست خاله حسنا هم کمک حال ما شده ...





